۱۳۸۹ اردیبهشت ۶, دوشنبه

تاریچه مختصرمولاناجلال الدین محمدبلخی

مولاناجلاالدين بلخي رومي رح
مولاناجلالالدين درمهدخاندان بزرگي كه دربلخ مي زيستندبقول اصح درششم ماه ربيع الاول سال 604 هه دربلخ متولدشده پدرمولانامحمدبن حسين بن احمدخطبي مي باشدكه اورابهاء ولدمي ناميدندوسلطان العلماء مي خواندندوكتاب معارف تاليف اواست نسب آباي مولانابخليفه اول پيامبراكرم حضرت ابوبكرصديق اكبررض مي پيوندد
ومادراحمدخيطبي فردوس خاتون دخترشمس الائمه ابوبكربن احمدبن ابي سهل سرخيست كه يكي ازاكابرعلماء وفقهاي حنيفه بوده وتاليفات وي مشهورومتداول مي باشد.
سلطان العلماء درطريقت مريدشيخ احمدغزالي وابوالجناب شيخ نجم الدين طاتمه الكبري معروف به شيخ كبري بودوبارضي الدين علي لالاكه درغزنه مدفنست وازاقارب حكيم سناي غزنوي مي باشدنسبت هم خرقكي داشت مولاناجلالدين ازخدمت سيدبرهان الدين ترمذي كه ازشاگردان پدرش بوداستفاده فروان نمودسلطان العلماء بنابراختلاف نظرباخوارزم شاه بقول اكثردرسال 610 ازبلخ هجرت نمودوراه حجازپيشي
گرفت درآن هنگام ازعمرشريف مولاناشش سال ميگذشت وقت عبورازنيشاپوربه خدمت شيخ فريدالدين عطاررسيدشيخ عطاربه سلطان العلماء گفت زوداست كه اين پسرتوآتش درسوختگان عالم زندوكتاب اسرارنامه راكه ازمنظومات وي بودبه مولانابخشيدسلطان العلماء بدون آنكه درشهرهاي ايران توقف كندبه بغدادشدوازآنجابزيارت كعبه مكرمه شرفياب گرديدپس ازگذاريدن چندسال درملاطيه ولارنده درسال 617 بقونيه رحل اقامت افگنددر628 دران شهرچهره درنقاب خاك نهفت مولاناهنگام وفات پدر24 ساله بود
يك سال بعدسيدبرهان الدين ترمذي بخدمت مولانادوباره پيوست وآن يتم رادرآغوش تربيت جادادوآنچه راكه ازمحضرسلطان العلماء گرفته بودبه پسرش سپردپس ازنه سال مولاناازقونيه به حلب وحوالي جبل لبنان شدمدتي درمدرسه حلاويه نزول جلال فرمودوبخدمت كمال الدين ابوالقاسم كه ازعلماي مبتحروفقهاي حنفي بودفقه حنفي راآموخت وازآنجاعازم دمشق گرديدودراين شهركتاب هدايته الفروغ تاليف برهان الدين مرغنياني عالم وفقيه متوفي 592 راكه يكي ازمتون معروف ومتداول فقه حنفي مي باشدواكنون نيزدرمدارس افغانستان وپاكستان باشروح وتعليقات تدريس مي شودخواند آن به روايتي دراين سفربه ملاقات شيخ الاكبرمحي الدين اين عربي صاحب فتوحات مكيه وفصوص الحكيم نايل گرديدوازمحضرآن بزرگواركه ازموسسان بنيان تصوف است استفاده نمودسيدبرهان الدين درسال 628 رحلت فرمودمولاناپس ازآن به آئين پدربرمسندتدريس وارشادنشست وبه تدريس علوم رسمي پرداخت پنچ سال دراين كاربسربردناگهان شمس ملك دادتبريزي كه ازشوريدگان واولياي الهي بوددرقونيه واردشدوبشرحي كه دركتاب تواريخ سيرمذكوراست بيك نگاه آتشين مولاناراازدرس وبحث وقيل وقال مدرسه بازداشت ودرخرمن اندوخته هاي وي اتش زد
اخگري راكه ازخانقاه بلخ اقتباس نموده بودببادعشق مشتعل گردانيدازجلوت بخلوت گرائيدفال اش بحال تبديل يافت به حلقه سماع درآمددلش بنواي ني نوازش يافت وبه آتش عشق تابيدن گرفت ازمدرسه برخاست درمجمع شورندگان بنشست ارادتمندان وشاگردان بملامت شمس برخاستندسرانجام آن آفتاب معرفت ازقونيه جانب دمشق شتافت مولاناتاب تنهاي نياوردوبه هجران وي دل ازدست دادفرزندش سلطان ولدرادرپي اوفرستاداوباهزاران لابه والحاح شمس رابه قونيه بازآورددراين بازشورمولانابيشترگرديدفرمودرباب راشش گوشه سازندوحدي رانيزتركندوني رادل انگيزتربنوادرارندشاگردان ودوستان مولانابارديگربرآشفتندوآن افتاب حقيقت راجادوگرخواندندبالاخره بروايتي شمس مقتول گرديدوبقولي غيب اختيارنمودمولاناهرچه سراغ گمشده خودشتافت نشاني ازآن عنقاي قاف تجريدنيافت دوباره به جستجوي شمس بدمشق رفت ونااميدبازگشت شمس الدين تبريزي مريدشيخ باباكمال چندي ووي مريدابوالجنابشيخ نجم الدين كبري بودوباشيخ فخرالدين عراقي نسبت هم خرقكي داشت ملاناپس ازانيكه ازديدارشمس مايوس گرديددوباره به قوينه آمدحسام الدينا رموي معروف بحسام الدين چپلي طرف توجه وتربيت مولاناواقع شدحسام الدين درنگاه مولاناسخت عزيزومكرم گرديدوبيشترافتخارش درآن است كه مولانابخواهش اوبرزگترين اثرجهاني وشاهكارعرفاني خوديعني كتاب مثنوي رابه رشته نظم آورددرطرف پانزده سال مولانادرصحبت حسام چپلي اشعارمثنوي رامي گفت ووي رامي نگاشت مولانادرسال 672 بيمارشدوروزيكشنبه پنجم ماه جمادي الاخرهمان سال نمازعصرهنگام غروب آفتاب بعالم قدس خراميدودرقونيه دركنارتربيت سلطان العلماء آن گوهرگران بهادرصدف خاك آرميد.
مولاناچارفرزند داشت .
1- بهاء الدين2م- علاء الدين محمد3- مظفرالدين ميرعالم 4- ملكه خاتون
نویسنده:وکیل احمد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر